کتاب نوشت

Name: mohsen zohouri
Location: tehran, Iran
ايميل email
RSS

2007/03/18

برتفاضل دو مغرب - محمدرضا اصلاني


برتفاضل دو مغرب
نويسنده: محمدرضا اصلاني
چاپ ارژنگ
آذر 1354
12 تومان
.
محمدرضا اصلاني متولد سال 1322 در رشت و فارغ التحصيل هنر و نقاشي از دانشكده هنرهاي تزئيني و گذراندن دوره آموزش فيلمسازي از وزارت فرهنگ و هنر است. اصلاني فعاليت حرفه‌اي خود در سينما را از سال 1346 و با ساخت فيلم مستند "جام حسنلو" آغاز مي‌كند و سپس آثاري نظير "بدبده"، "با اجازه"، "چنين كنند حكايت"، "تاري خانه"، "فهرج"، "مش اسماعيل"، "ابوريحان بيروني"، "ميراث شيشه"، "كودك و استثمار"، "جيغ" و "دل جهان" را جلوي دوربين مي‌برد. كارگرداني فيلم سينمايي"شطرنج باد"، ساخت مجموعه‌هاي تلويزيوني "سمك عيار"، "غبار نور"، "منطق الطير"، نگارش فيلمنامه فيلم‌هاي سينمايي "خط"، "سوزنبان"، "سوي شهر خاموش"، "تنگنا"، "مرثيه"، "صبح روز چهارم"، "باغ سنگي" و سرودن سه كتاب شعر "شب‌هاي نيمكتي و روزهاي باد"، "بر تفاضل دو مغرب" و "سوگنامه سال‌هاي ممنوع"، تدريس در دانشكده‌هاي سينما تئاتر و سوره و نقد و نظر و رساله در باب سينما و... از فعاليت‌هاي حرفه‌اي وي برشمرده مي‌شود. اصلاني در سال‌هاي اخير داوري بسياري از جشنواره‌هاي معتبر را بر عهده داشته و هم‌اينك رئيس هيات مديره انجمن مستندسازان ايران است. آخرين ساخته او "خاطرات يك هفتاد و پنج ساله"، مستند بلندي است كه به سفارش بانك ملي ساخته شده است.
كمتر كسي مي‌داند كه محمدرضا اصلاني شاعر است و كتاب شعر نيز به چاپ رسانده. "برتفاضل دو مغرب" با چاپ عكس در چوبي مسجد جامع كبير يزد نشان از علاقه هميشگي او به هنر معماري ايران دارد. چيزي كه در فيلم‌هايش نيز به خوبي مشهود است.
بر من
بوي ابر بياور
كه بشود سوختنم
نرمتر بشنوم
در اين هياهوي بي‌شمايل
شعرهاي اصلاني مربوط به سال‌ها پيش است. مدت‌هاست كه شعري از او به چاپ نرسيده، همچنانكه فيلم بلند داستاني نساخته. از آن‌جا كه در شعر تخصصي ندارم تا بتوانم اين كتاب شعر ناياب را معرفي كنم، بنابراين تنها نمونه‌هايي از شعر اين كتاب را مي‌آورم، توضيح اين‌كه كل كتاب يك شعر بلند است.
....
....
خاك
قطعي‌تر پاسخ
قطعي‌تر كلام تامل
انگار چون دري بروي خود فرو مرده‌ايم
با چهره‌هايي
كه دردناك‌تر از دروغ بجا ماندند
در حاشيه‌هايي تزييني
چه لبهاي فروچين شده‌اي
آيا اين مردمان آب ديده‌ي عجيب
هرگز نمي‌بينند
كه برگها رنگي به چون كف خراشيده‌ي خيابانها دريافته‌اند
آيا هرگز نمي‌بينند كه وقتي بردربدري در پياده‌روها نيست
كه مادراني هنوز از اشگ ممنوع‌اند
و پسراني هنوز از نفس كشيدن
چه حضور دلتنگي
....
....
از ديوار صداي آفتاب مي‌آمد و
من نمي‌شنيدم
وقت
آمدنم
بر پله‌ها گذشتم
بر خانه خواندم
مادرم
بر پيرهنم ايستاد
تنگ و
گوشه گرفته
و نخواست
كه كفش‌هاي خاك گرفته‌ام
قدمي ديگر بوي خانه بگيرد
....
....
به آمدنم
موريانه‌ها بيداد ميكردند
من اما نمي‌دانستم
اين خط‌هاي رگ مانند
براين اشاره‌هاي بلند و تزييني
خانه‌ي موريانه‌هاست
....
....

2007/01/25

حافظ به روايت عباس كيارستمي


حافظ
به روايت عباس كيارستمي
نشر فرزان روز
چاپ اول 1385
4200تومان
.
مي‌گويند شمس‌الدين‌ محمد حافظ ملقب‌ به‌ خواجه‌ حافظ شيرازي‌ و مشهور به‌ لسان‌ الغيب‌ از مشهورترين‌ شعراي‌ تاريخ‌ ايران ظاهرا به‌ حكم‌ شواهد و قرائن‌ در حدود سال‌ 726 ه.ق‌ در شهر شيرازبه‌ دنيا آمده‌ است‌. در جواني به شهرت‌ والايي‌ دست‌ يافت و مورد توجه‌ و عنايت‌ امراي ‌اينجو قرار گرفت.‌ اواخر زندگي‌ حافظ همزمان‌ با حمله‌ امير تيمور بود كه پس‌ از فتح اصفهان روبه‌ سوي‌ شيراز نهاد. مي‌گويند با حافظ ملاقاتي داشته است كه باعث بوجود آمدن صميميتي بين آن‌ها شده است. حافظ در دوران‌ زندگي‌ خود به‌ شهرت‌ عظيمي‌ در سرتاسر ايران‌ دست‌ يافت‌ و اشعار او به‌ مناطقي‌ دوردست‌ همچون‌ هند نيز راه‌ يافت‌. نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ وي‌ مورد احترام‌ فراوان‌ سلاطين‌ آل‌جلاير و پادشاهان‌ بهمني‌ دكن‌ هندوستان‌ قرار داشت‌ و سلاطيني‌ همچون‌ سلطان‌ احمد بن‌ شيخ‌ اويس‌ بن‌ حسن‌ جلايري‌ (ايلكاني‌) ومحمود شاه‌ بهمني‌ دكني‌ با احترام‌ زياد او را به‌ پايتخت‌هاي‌ خود دعوت‌ كردند.‌ انديشه‌ و افكار حافظ به‌ ساير ملل‌ نيز راه‌ يافته‌ است‌ و شعرا وانديشمنداني چون‌ گوته و نيچه‌ او را از بزرگترين‌ انديشمندان‌ تاريخ‌ هستي‌ لقب‌ داده‌اند. ديوان‌ حافظ به‌ دهها زبان‌ ترجمه‌ شده‌ و در زمره‌ معروف‌ترين‌ كتب‌ ادبي‌ جهان‌ است‌. شهرت‌ اصلي‌ و آوازه‌ اين شاعر ‌ به‌ سبب‌ غزلسرايي‌ اوست‌. شيوه‌ي غزل در شعر فارسي توسط او به اوج رسيد. در غزليات‌ اوكلمات‌ و تعبيرات‌ خاصي‌ همچون‌ طامات‌، خرابات‌، مغان‌، مغبچه‌، خرقه‌، سالوس‌، پير، هاتف‌، پير مغان‌، گرانان‌، رطل‌ گران‌، زنار، صومعه‌، زاهد، شاهد، طلسمات‌، شراب‌ و...وجود دارد كه شاعر‌ از‌ طريق‌ آن‌ها مقصود خود را بيان‌ كرده. حافظ بسيار نوگرا بوده و در شعر دست به تجربيات والايي زده است. او‌ در سال‌ 791 ه.ق‌ در گلگشت‌ مصلي‌ كه‌ منطقه‌اي‌ زيبا بود و شاعر علاقه‌ي‌ زيادي ‌به‌ آن‌ داشت‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد و از آن‌ پس‌ آن‌ محل‌ به‌ حافظيه مشهور گشت.‌
عباس كيارستمي سينماگر، عكاس، نقاش و شاعر متولد 1319 در تهران و فارغ التحصيل نقاشي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران است. فعاليت هنري‌ي خود را از سال 1340 به عنوان نقاش تبليغاتي آغاز كرد. با طراحی پوستر و ساخت تیتراژ برای فیلم‌هاي "قیصر" و "رضا موتوری" به سینما راه یافت. نخستين كار سينمايي خود را در سال 1347 با فيلم كوتاه "نان و كوچه" تجربه كرد و با ساخت فیلم "مسافر" مطرح شد. او با ساخت سه‌گانه‌ي سينمايي‌اش "خانه دوست كجاست"، "زندگي و ديگر هيچ" و "زير درختان زيتون" پایه گذار سینمایی شد که تا به حال فیلمسازان زیادی پیرو این نوع سینما فیلم ساخته و مطرح شده اند. کیارستمی با فیلم "طعم گیلاس" در سال1997جایزه نخل طلای جشنواره کن را از آن خود کرد. دغدغه‌ي كيارستمي هميشه يافتن شيوه‌هاي جديد بيان هنري‌ست. مجموعه عكس‌هاي "درخت‌ها" و "جاده‌ها"، مجموعه اشعار " باد مارا خواهد برد"، اجراي ويدئوآرت "تعزيه" و پرفورمنس "باغ ايراني"، ساخت فيلم‌هايي چون "ده – 10"، "پنج – تقديم به اوزو"، "ده روي ده" و "نامه‌ها" از جمله كارهاي نو و بديع او‌ست كه دغدغه‌ها و افكارش را توسط آن‌ها بيان كرده. كيارستمي هنرمندي‌ست نوگرا و مدرن. همان‌گونه كه حافظ مطرح‌ترين شاعر ايراني در جهان است، كيارستمي نيز همين جايگاه را در سينما دارد. منتقدان او را از مهم‌ترين سينماگران كل تاريخ سينما مي‌دانند.
"Il faut etre absolument modern."
"بايد مطلقأ مدرن بود." ژ. ن. آرتور رمبو 1854 – 1891
كتاب "حافظ به روايت عباس كيارستمي" با اين جمله آغاز مي‌شود. كيارستمي دست به ابتكار تازه و جالبي زده است. آن هم با كتابي كه در خانه‌ي اكثر ما ايرانيان وجود دارد و بعد از قرآن مهم‌ترين كتاب در فرهنگ ماست. هر صفحه از كتاب به مصرعي از حافظ اختصاص دارد كه توسط كيارستمي انتخاب شده است. انتخاب اين مصرع‌ها به گونه‌اي‌ست كه نكته‌اي در آن به وضوح مي‌رسد كه در خواندن كل آن غزل به چشم نمي‌آمد. كيارستمي دست به بازآفريني دوباره حافظ زده. مصرع‌ها را جدا كرده و از هركدام آن‌ها به تنهايي معني تازه‌اي طلب نموده.
چگونه شاد شود
اندرون غمگينم
حافظ موارد استفاده‌ي گوناگوني در فرهنگ ما دارد. يا براي فال است و يا زينت اتاق روي طاقچه‌، يا براي استفاده‌ي محفلي‌ست و يا انتخاب شعري از آن براي موسيقي، يا براي لذت خوانده مي‌شود و يا خوانده مي‌شود كه هربار چيز نويي از آن برداشت شود. همه‌ي اين‌ها در "حافظ به روايت كيارستمي" هم وجود دارد. اما چيزي كه اين كتاب را منحصر‌به‌فرد مي‌كند، روايتي‌ست كه كيارستمي از اشعار حافظ ارائه داده. برجسته‌سازي و فاصله‌گذاري و زاويه ديد اوست نسبت به اين اشعار تا روايت تازه‌اي شكل بگيرد.
ما
ز ياران
چشم ياري
داشتيم
كيارستمي كتاب را به 18 فصل مفهومي با نام‌هايي چون تمناي وصال، شب فراق، عيب و هنر مي، غم عشق، پيام به معشوق، هجران و ... تقسيم كرده است. كتاب با عشق شروع مي‌شود و با مرگ خاتمه مي‌يابد.
منم
كه شهره شهرم
به عشق ورزيدن
......................
به روز واقعه
تابوت ما
ز سرو كنيد

2006/12/15

خانه زيبارويان خفته - ياسوناري كاواباتا


خانه زيبارويان خفته
نويسنده: ياسوناري كاواباتا
مترجم: كيومرث پارساي
نشر شيرين
چاپ اول زمستان 1380
1350 تومان
.
"ياسوناري كاواباتا" در سال 1899 در شهر "اوزاكا"ي ژاپن متولد شد. در نوزادي پدر و مادرش را از دست داد. مدت كوتاهي پس از آن، مادربزرگ و خواهرش نيز درگذشتند و وقتي به چهارده سالگي رسيد پدربزرگش نيز از دنيا رفت.
براي تحصيل به توكيو رفت و در 1924 از دانشگاه امپريال توكيو فارغ التحصيل شد. كاواباتا روايت گر دنياي تنها و بي عاطفه اي ست كه شخصيت هاي آثارش در آن محبوس اند. "سرزمين برف"، "داستان درياچه"، "به پيش"، "آواي كوهستان" از ديگر آثار ارزشمند اين نويسنده ي ژاپني ست. سال 1968 براي او و تاريخ ژاپن سال مهمي به شمار مي رود. "كاواباتا" نخستين داستان نويس ژاپني شد كه در اين سال جايزه ي نوبل ادبي را از آن خود مي كند و چهار سال بعد در سال 1972، در سن هفتادوسه سالگي با روش هاراگيري دست به خودكشي مي زند و از دنيا مي رود.
"خانه زيبارويان خفته" كه برگزيده به عنوان بهترين رمان قرن ژاپن است به راستي اثري ست زيبا، جذاب و تفكربرانگيز. اثري ست قابل تأمل كه دروني ترين رازهاي شخصيت داستان، بي باكانه توصيف مي شود و هر چه هست در برابر ما قرار مي گيرد. خلوت دنياي بي رحمانه اي كه هريك از خواننده ها به نوعي با آن درگير و آشنايند. شهوت.
كتاب "خانه زيبارويان خفته" كه با ترجمه ي نه چندان جدي ي كيومرث پارساي و با حذف قسمت زيادي از آن به چاپ رسيد، داستان خانه هايي ست با دختران زيبا مخصوص پيرمردان از كار افتاده. رئيس خانه دختران جوان باكره را عريان و خواب ( كه تأثير داروهاي خواب آور است ) به بستر پيرمردها مي فرستد تا در آغوششان كشند و شبي را به ياد خاطرات گذشته سپري كنند. هيچ كدام از اين پيرمردها حق هم آغوشي ( سكس ) با اين دختران ندارند و تنها به در آغوش كشيدن لمس آن ها بايد اكتفا كنند.
"يوكيو مي شيما" كه خود از بزرگترين نويسندگان ژاپن است اين داستان را شاهكاري يگانه مي داند كه نكته ها را در هزارلاي درونش نهفته دارد: ( نقل از مقدمه ي همين كتاب )
"... حكايت زيبارويان خفته و انگيزش احساسات، به مثابه جمع اضداد است: موجودي خفته چون جسد، بي آن كه كوچكترين اثري از روح در آن مشهود باشد، در اين قصه به انگيزش قوي ترين احساسات حيات، گماشته است. همين جسم بي جان نماست كه احساسات عاشقانه و شهواني ي دوستدارانش را بازتاب مي دهد و در واقع حيات را از خود ساطع مي كند.
... يك باكره تا هنگامي باكره باقي مي ماند كه به حريم دوشيزگي اش تجاوز نشود و نويسنده مي داند كه بايد چنين تجاوزي، يعني كاميابي از زيبارويان خفته، ناممكن شود تا بتوان باكره بودن را بالاتر و والاتر از شك در اصول و بي بندوباري قرار داد.
... در دنياي ادبيات اين نوع بدعت بسيار نادر است كه نويسنده اي تنها با توصيف پرسوناژهاي خفته، تا اين اندازه زنده و پرتپش، احساس زندگي انساني را سايبان كند."
"گابريل گارسيا ماركز": ( نقل از مقدمه ي همين كتاب )
"تنها داستاني كه آرزو داشتم نويسنده اش باشم، رمان "خانه زيبارويان خفته" ، اثر "كاواباتا" بود. سرگذشتي پرشور در مورد خانه اي پر رمز و راز در اطراف كيوتو كه پيرمردان ثروتمند مبالغ هنگفتي پول مي پردازند تا به روشي ابتكاري، بر احساسات مرده سرپوشي بگذارند... منتهاي آرزوي پيرمردان ثروتمندي كه ديگر مرد نيستند، اين است كه با حضور زيبارويان خفته، خاطرات گذشته را زنده كنند و در جوار آن ها، شب را به صبح برسانند."
شروع داستان "خانه زيبارويان خفته" بسيار گيرا و جذاب و در عين حال وسوسه انگيز است:
"حق نداشت دست به كار ناشايستي بزند، بانوي خانه به اگوچي پير اخطار داده بود. حق نداشت انگشت خود را در دهان دختر خفته فرو كند و يا كار بد ديگري از آن نوع انجام دهد."
البته به احتمال زياد كلمه ي انگشت جايگزين كلمه ي ديگري شده تا از سد سانسور ارشاد بگذرد.
"كيومرث پارساي" در انتهاي كتاب دو داستان كوتاه ديگر را نيز از اين نويسنده آورده: "دست" و "پرندگان و ديگر حيوانات".
"دست" داستان كوتاه اعجاب آوري ست. دختري دست راست خود را از مفصل شانه جدا مي كند و آن را به مردي براي يك شب امانت مي دهد.
"- اگر خميدگي و حركت آرنج و انگشتان نباشد، آن دست، به نظر مصنوعي مي آيد. تو آن را اين گونه دوست نخواهي داشت. دست راست را به من بده تا برايت درست كنم.
آنگاه دست راستش را از روي زانويم برداشت، لب هايش را به آرامي به مفصل آرنج و سپس به مفصل انگشت ماليد.
- حالا اين ها حركت هم مي كنند.
...
دست را از او گرفتم.
- فكر مي كني صحبت هم بكند؟ يعني با من حرف مي زند؟
دختر پاسخ داد:
- اين فقط كاري را مي كند كه يك دست مي تواند انجام بدهد. اگر حرف بزند، مي ترسم ديگر آن را به من پس ندهي. ولي در هر حال، مي تواني امتحانش كني. اگر با آن رفتار مناسبي داشته باشي، به حرفهايت گوش مي دهد."
"دست" داستان عشق و رابطه است. داستاني غيرواقع و نمادين كه رابطه ي جنسي ( سكس ) را به شيوه اي كاملأ نو بيان مي كند.

2006/11/24

نقد ادبي و دموكراسي - حسين پاينده


نقد ادبي و دموكراسي ( جستارهايي در نظريه و نقد ادبي جديد )
نويسنده: حسين پاينده
اننشارات نيلوفر
چاپ اول: پائيز 85
2800 تومان
.
حسين پاينده متولد 1341، منتقد، مترجم و دكتراي ادبيات انگليسي است. اوهم اكنون استاد و عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي است. برخي از تأليفات ارزشمند او از اين قرار است: "مقالات متعدد در نقد ادبي"، "درآمدي بر ادبيات 1 و 2"، "نقد ادبی و مطالعات فرهنگی: قرائتی نقادانه از آگهی های تجاری در تلویزیون ایران". و ازترجمه ها: "زبان شناسي و نقد ادبي - مجموعه مقالات زبان شناسان و منتقدان ادبي - (ترجمه مشترک)"، "نظريه رمان - مجموعه مقالات ديويد لاج، ايان وات، ديچز..."، "بکت و تئاتر معناباختگي"، "جيمزرابرتز". دكتر حسين پاينده از منتقدان، پژوهشگران و تئوريسين هاي برجسته نقد ادبي در ايران است. مقاله "تأملی درباره‌ی عنوان استاد" او كه در روزنامه توقيف شده "شرق" به چاپ رسيد، يكي از شاهكارهاي نوشتاري اوست.
" نقد ادبي و دموكراسي" مجموع يك مقدمه، سيزده مقاله و سه نمايه است. نوشتن عناوين كتاب تا اندازه اي جذابيت آن را نشان مي دهد. عنوان مقاله ها و بخش بندي هاي آن از قرار زير است:
مرگ مؤلف در نظريه هاي ادبي جديد؛ مقدمه، بحث و بررسي؛ 1- نقد نو 2- فرماليسم روسي 3- پسا ساختگرايي، نتيجه گيري.
تباين و تنش در ساختار شعر "نشاني" - نگاهي ست به شعر "نشاني" از "سهراب سپهري" -.
فراداستان: سبكي از داستان نويسي در عصر پسامدرن؛ مقدمه، 1- پسامدرنيسم 2- فراداستان 3- نظريه ي بازي.
ساختار يك رمان پسامدرن؛ هتلي با معماري پسامدرن - توصيف هتل " وستين بانونچر" در شهر "لس آنجلس" -، رماني با ساختار پسامدرن - نگاهي ست به رمان "صيد قزل آلا در آمريكا" نوشته ي "ريچارد براتيگان" -.
ملاحظاتي درباره ي چشم انداز جهاني شدن ادبيات معاصر ايران؛ مقدمه، 1- پديد نيامدن سبك هاي ادبي از دل ضرورت هاي اجتماعي و فرهنگي 2- فقدان گفت و گوي انتقادي با فرهنگ 3- فقدان جريان جدي نقد ادبي، ادبيات معاصر ما و چشم انداز جهانيِ فرهنگ.
"داستانك" و توانمندي آن براي نقد فرهنگ؛ مقدمه، ساختار داستانك، عناصر داستانك، تحليل يك داستانك نمونه، نتيجه گيري.
جايگاه مطالعات فرهنگي در رشته ي ادبيات.
شيوه هاي جديد نقد ادبي: مطالعات فرهنگي؛ آغاز سخن، بخش اول: معرفي مطالعات فرهنگي، بخش دوم: كاربرد مطالعات فرهنگي در ادبيات، نمونه ي اول: آگهي پنير كالبر، نمونه ي دوم: تلفن همراه صا ايران، فرجام سخن.
بررسي يك آگهي تلويزيوني از منظر مطالعات فرهنگي؛ مقدمه، بحث و بررسي؛ آگهي ماشين لباسشويي دوقلوي حاير،نتيجه گيري.
اسطوره شناسي و مطالعات فرهنگي: تبيين يونگ از شكل گيري اسطوره اي مدرن؛ مقدمه، بحث و بررسي؛ يونگ و اسطوره، رمزگشايي از يك اسطوره ي مدرن، نتيجه گيري.
فرويد و نقد ادبي؛ شالوده ي نظري رويكرد فرويد به ادبيات، فرويد و روانكاوي داستايوسكي، سخن آخر.
نقد ادبي و دموكراسي.
"شحنه بايد كه دزد در راه است" بررسي مصداق هاي سرقت ادبي در كتاب نظريه هاي نقد ادبي معاصر؛ مقدمه، 1- سرقت ادبي چيست؟ 2- مصداق هاي سرقت ادبي در يك كتاب درسي 3- برخي پيامدهاي حقوقي و فرهنگي سرقت ادبي، سخن پاياني.
در پايان هر مقاله "پاينده" مراجع ذكر شده و مورد استفاده قرار گرفته در هر مقاله را آورده است. كتاب با سه نمايه پايان مي يابد: 1- نمايه ي اشخاص 2- نمايه ي آثار 3- نمايه ي موضوعات.
"حسين پاينده" در مقدمه زيباي كتاب چنين آورده است:
( ميتوان استدلال كرد كه وضعيت نقد ادبي در دانشگاه هاي ما، به مراتب وخيم تر از وضعيت آن در بيرون دانشگاه است. در فهرست درس هاي رشته ي ادبيات فارسي در مقاطع تحصيلات تكميلي، هنوز درسي به نام نظريه و نقد ادبي اساسأ وجود ندارد. در مقطع ليسانس، دانشجويان رشته ي ادبيات فارسي فقط دو واحد نقد ادبي مي خوانند كه آن هم فقط در سال هاي اخير امكان پذير شده است.)

2006/11/17

گل هاي معرفت - اريك امانوئل شميت


گل هاي معرفت (مجموعه سه داستان)
نويسنده: اريك امانوئل شميت
مترجم: سروش حبيبي
نشر چشمه
چاپ اول تابستان 1383
1300 تومان
.
معرفی ی نويسنده در معرفي ي رمان انجیل های من نوشته ی اریک امانوئل اشمیت
.
."گل هاي معرفت" سه داستان كوتاه است از سه مذهب مختلف. سه راه مذهبي ست براي رسيدن به روشنايي و فرزانه گي. كاري به اعتقاد به اديان يا خداوند ندارم. داستان ها جذابند و در عين حال قابل تأمل. تفكراتي ست انساني و مهرآميز. در هر سه داستان اعتقادي بيروني به چيزي دروني تبديل مي شود و همين دروني شدن ايمان است كه باعث رشد و تكامل شخصيت هاي داستان مي شود. كسي كه اين داستان ها را مي خواند به راحتي مي تواند به ماوراءالطبيعه اعتقاد نداشته باشد. اعتقاد به ايمان امري ست جدا. بدون ايمان حركتي به وجود نمي آيد و ايمان در فرديت و درون تجلي مي يابد.
گل هاي معرفت مجموعه ي سه داستان كوتاه است: "ميلارپا"، "ابراهيم آقا و گل هاي قرآن"، "اسكار و بانوي گلي پوش"
"ميلارپا" داستاني ست عرفاني – بودايي كه در پاريس زمان حال و تبت هزار سال پيش مي گذرد. "سيمون" كه در پاريس زندگي مي كند، توسط خوابها و زني اثيري متوجه مي شود كه "سواستيكا" بوده است در تبت. دشمن "ميلارپا بوده و روحش به روشنايي نرسيده است. زندگي خود را صدهزار بار تعريف مي كند تا نجات يابد و اين كه ما مي خوانيم دفعه ي صدهزارمين است. تأثير "هرمان هسه" بر "شميت" به وضوح روشن است. دلبستگي به آيين فرزانگان و رازهاي دين بودا و عرفان مشرق زمين اگر در "سيذارتا" يا "دميان" با روايتي داستاني و نمادها و نشانه ها بيان مي شود، در "ميلارپا" با موعظه و سخنان حكيمانه و روايتي آموزنده گفته مي شود:
"دريافته بودم كه تكرار اوراد كاري بي حاصل است. فقط تلاش است كه به نتيجه مي انجامد. دريافته بودم كه نيكي به اراده نيرومندتري نياز دارد تا بدي. اين را هم آموخته بودم كه كالبد من كشتي ي ظريفي است سخت آسيب پذير. اگر آن را با بار گناه سنگين كنم غرق خواهد شد و اگر با دوري جويي از شهوات و بخشندگي و فراموش كردن خود سبكبارش سازم مرا به ساحل عافيت مي رساند و عاقبت ... "
اين كه تعريف داستان "سواستيكا" براي "سيمون" نجات بخش است، ستايشي ست از ادبيات و تأثير گذاري ي آن. "سيمون" با نقل صدهزارمين بار اين داستان به صورت نوشتاري – يعني داستان "ميلارپا" كه در اختيار ماست – بيش از آنچه بايد داستانش را تعريف مي كند. در هم تنيدن منِ راوي "سيمون، سواستيكا" با اوي "ميلارپا" كه به صورت من در مي آيد نكته ي جذاب و پر مفهومي ست كه "شميت" به خوبي از عهده ي آن برآمده. راوي "سيمون، سواستيكا" مي گويد:
"آدم هميشه به داستان هايي كه نقل مي كند آلوده مي شود. آن قدر از سيمون به سواستيكا رفتم، يا ميلارپا شدم كه اسمهايم را از ياد مي برم. شناسنامه ام را فراموش مي كنم و كيسه حاوي عادتها و واكنشهايي را كه "من" مي ناميم از دست مي دهم. سبكبار سفر مي كنم."
"سيمون" با نقل خاطره ي بدي هاي خود – "سواستيكا" – به "ميلارپا" در هزار سال پيش، به "ميلارپا" نزديك تر مي شود و خود به روشنايي مي رسد.
"ابراهيم آقا و گل هاي قرآن" داستان رهايي ي پسري ست از بند پدر. "موسي" كه با پدر بداخلاق و ساكت و خسيس اش تنها زندگي مي كند، روزي تصميم مي گيرد كاري را كه دوست دارد انجام دهد. به محله ي "پارادي" مي رود و با زني مي خوابد تا مرد شود. جمله ي شروع داستان در عين اين كه حاوي ي مفهوم اثر است، جذابيت و گيرايي ي خاصي دارد:
"يازده ساله بودم كه خوكچه ام را شكستم و رفتم الواطي!"
"موسي" با "ابراهيم آقا"، مغازه دار مسلمان صوفي مسلكي آشنا مي شود و پله هاي بزرگ شدن – مرد شدن – را يكي يكي مي پيمايد. اتفاقاتي كه در زندگي ي او روي مي دهد در عين تلخ بودن درس هاي بزرگي مي شوند تا او مستقل، راه خود را پيدا كند.
"در مدرسه با خودم گفتم كه يك دقيقه هم وقتم را نبايد تلف كنم. بايد عاشق شوم ... مي بايست به همه ثابت كنم كه مي شود مرا دوست داشت آن هم پيش از آنكه بفهمند كه حتي پدر و مادرم، يعني تنها كساني كه مجبور بودنند تحملم كنند، نتوانسته بودنند دوستم بدارند و ترجيح داده بودند فرار كنند."
رابطه ي "موسي" با "ابراهيم آقا" رابطه اي مي شود در راستاي تعالي ي هر كدام. هر يك از ديگري چيزي مي گيرد كه ندارد و سخت به آن محتاج است.
"چشم هاي مرا مي بست و به اماكن عبادت مي برد و من از بوي محل مذهب حاكم در آن مكان را حدس مي زدم.
- اين جا بوي شمع مياد، حتمأ كليساي كاتوليكه.
- درست گفتي سنت آنتوانه.
- اين جا بوي كندر مياد، بايد كليساي ارتدكس باشه.
- درست گفتي، سنت سوفيا است.
- اين جا بوي پا مياد، حتمأ مسجده. عجب بوي تندي!
- بله، اين جا مسجد كبوده. ولي ... "
كه البته طنز و كنايه اي ظريف و زيبا نيز دارد، كه در ادامه ي گفتگو روشن مي شود.
"اسكار و بانوي گلي پوش" داستاني ست از نامه هاي يك بچه به خدا. "اسكار" كه سرطان خون دارد و دكترها از او قطع اميد كرده اند به توصيه ي "مامي رز" (بانوي گلي پوش) تصميم مي گيرد براي خدا نامه بنويسد و روزي يك چيز از او بخواهد.
"- خيلي خوب، پس مي تونم هر چي خواستم بهش سفارش بدم؟ مثلأ اسباب بازي، شكلات يا اتومبيل...
- نه اسكار، خدا كه بابانوئل نيست. تو فقط مي توني چيزاي ذهني ازش بخواهي.
- مثلأ؟
- مثلأ شجاعت، صبر، روشني!
- خوب، فهميدم.
- از اين گذشته، مي توني براي رفيقات ازش چيزي بخواي!
- با روزي يه خواهش، مامي رز؟ نه، بايد صرفه جويي كنم. فعلأ خواهشامو براي خودم نگه مي دارم."
"اسكار" روزي يك خواهش از خدا مي كند و فردايش در انتظار برآورده شدن است. ياد مي گيرد براي كسي كه دوست دارد هم چيزي بخواهد و ...
نوع بيان و درك "اسكار" در نامه ها گرچه به يك پسر بچه ي ده ساله نمي آيد و حرفهاي گنده مي زند و ترجمه هم به آن شدت بخشيده، اما نمي توان اين را عيب داستان دانست. اين كه من در ده سالگي اين چيزها را نمي فهميدم دليل بر اين نيست كه كس ديگر هم نفهمد."اسكار" از "مامي رز" چيزها ياد مي گيرد صبر، بخشش، عشق، و... . در متن نامه ها رشد فكري ي او به خوبي محسوس است. اما اين تنها "اسكار" نيست كه متحول مي شود. "مامي رز" هم پا به پاي او شاد تر و فهميده تر مي شود. هر دو بازي اي را شروع مي كنند كه از نكات جالب و پرمفهوم داستان است. دوازده روز به پايان سال مانده و هر روز را به ازاي ده سال فرض مي كنند. "اسكار" روز اول متولد مي شود و سر ظهر پنج ساله و آخر شب ده ساله مي شود. در انتها گويا "اسكار" زندگي را تا به انتها مي رود.

2006/10/10

دفاع از گرگ ها: شعر امروز آلمان



دفاع از گرگ ها: نمونه هايي از شعر امروز آلمان
انتخاب، ترجمه و مقدمه: تورج رهنما
نشر چشمه
چاپ دوم، بهار 1385
1400 تومان
.
تورج رهنما متولد ۱۳۱۶ در اهواز است. اولين مجموعه ي شعرش را با نام "صدف و قصه تنهايى او" در سال ۱۳۵۰ در تهران منتشر كرد و "تا سرزمين چلچله ها، تا ماه" را چهار سال بعد به چاپ رساند. از آثار منتشرشده رهنما به زبان آلماني عبارت است از "در نفس اژدها" (مجموعه اى از داستان هاى نو فارسى)، "ادبيات داستانى و تغزلى در ايران"، "ادبيات نمايشى در ايران"، "انترى كه لوطى اش مرده بود" (گزيده داستان هاى كوتاه صادق چوبك)، "چوب به دست هاى ورزيل" (نمايشنامه اى از غلامحسين ساعدى)، "گيله مرد" (مجموعه اى از داستان هاى انتقادى سياسى فارسى) و "سيماى زن در ادبيات امروز ايران" است كه در آلمان منتشر شده اند. اما آثارى كه توسط تورج رهنما از آلمانى به فارسى ترجمه و در ايران منتشر شده اند، عبارتند از: برشت، فريش، دورنمات، چهره غمگين من، ادبيات امروز آلمان، برگ سبز، خوان هشتم و در سكوت گل سرخ. علاوه بر اين آثار، آثارى در زمينه تحقيق و بررسى ادبيات امروز ايران از او منتشر شده كه عبارت است از: "در آستانه فصلى سرد"، "داستان هاى طنز آميز ايران" و...
دفاع از گرگ ها، نمونه شعرهايي ست از شعراي قرن بيستم آلمان كه با "ريلكه" آغاز مي شود و با "سعيد" خاتمه مي يابد. اولي در سال 1926 درگذشته و آخري 21 سال پس از مرگ او متولد شده. اسامي ي شاعراني كه در اين كتاب از آن ها شعري آمده بدين قرار است: راينر ماريا ريلكه، گوتفريد بن، گئورگ تراكل، نلي زاكس، برتولت برشت، اريش كستنر، ماري لوئيزه كشنيتس، گونتر آيش، ولفگانگ وايراوخ، كارل كرلو، كريستينه لاوانت، يوهانس بوبروسكي، راينر برامباخ، ژاول سلان، اريش فريد، كورت مارتي، هلموت هايسن بوتل، اينگه بورگ باخمان، كريستا راينيگ، گونتر برونو فوكس، سيروس آتاباي، هانس ماگنوس انتسنزبرگر، كريستف مكل، عادل قره شولي، فرانكو بي يوندي، سعيد.
مقدمه اي كه تورج رهنما بر اين كتاب نوشته بسيار سودمند است. شعر آلماني را به ويژه پس از جنگ جهاني ي دوم به چهار مقوله تقسيم مي كند:
1- شعر: دريچه اي به جهان درون
2- شعر: ابزاري براي بيان كاستي هاي اجتماعي
3- شعر: پنجره اي براي نگريستن به طبيعت
4- شعر: آزمايشگاهي براي شناخت زبان
سپس وي‍ژگي هاي هر يك از مقوله ها را برمي شمارد و نمايندگان عمده آن را معرفي مي كند.نماينده مقوله اول: ريلكه. نمايندگان مقوله دوم: برشت، انتسنزبرگر. نمايندگان مقوله سوم: آيش، كرلو. نماينده مقوله چهارم: باخمان.
برخي از شاعراني كه در اين كتاب نمونه هايي از شعرهايشان آمده زاده كشور آلمان نيستند و زبان شعرشان به آلماني ست. و درست هم همينطور است. (مگر ريلكه كه از بزرگترين نمايندگان شعر آلماني ست زاده پراگ نبود.) از اين ميان دو تن توجه خواننده ايراني را به خود جلب مي كند؛ سيروس آتاباي و سعيد، كه هر دو ايراني اند. و يك تأسف از نبود شعري از فريدون فرخزاد، كه به گفته خواهرش فروغ، اشعار اعجاب انگيز و زيبايي به آلماني سروده.
.
مرگ
مرگ بسي سترگ است.
ما با لبان خندان
جملگي از آن اوييم.
هنگامي كه خود را در كانون زندگي مي پنداريم،
آنكه در درون ما مي گريد
اوست.
"راينر ماريا ريلكه"
.
هيروشيما
مردي كه مرگ را برفراز هيروشيما رها كرد،
به كليسا رفت و ناقوس ها را به صدا درآورد.
مردي كه مرگ را برفراز هيروشيما رها كرد،
رفت و خود را حلق آويز نمود.
مردي كه مرگ را برفراز هيروشيما رها كرد،
ديوانه شد؛
اكنون اشباح را از پيرامون خود دور مي كند،
اشباحي كه شب ها سر از خاك برمي دارند
و به سراغ او مي آيند.
اما اين ها واقعيت ندارد:
من او را چندي پيش در باغچه خانه اش،
كه در حومه شهر است، ديدم
نشسته بود و روزنامه مي خواند.
"ماري لوئيزه كشنيتس"
.
قلب خارپشت ها
چگونه مي توانم جنگل ها را
بسرايم؟
چگونه مي توانم قلب خارپشت ها را
بستايم؟
در صورتي كه قلب يك زن، قلب يك مرد
ستودني تر است.
اما آن ها تمايلي ندارند
كه در شعر من ظاهر شوند.
از اين رو در آستانه در مي نشينم
و انتظار كسي را مي كشم
كه وارد خانه شود.
و در اين ميان
جنگل ها را مي سرايم
و قلب خارپشت ها را.
"كورت مارتي"

2006/09/20

میز، میز است - پیتر بیکسل


میز، میز است
نویسنده: پیتر بیکسل
تصویرگر: آنجلا رُل
مترجم: فرزین بانکی
ناشر: زیتون – واحد کتاب
چاپ دوم پائیز 76
300 تومان
.
"پیتر بیکسل" در سال 1935 در "لوتسرن"، شهرکی در سویس به دنیا آمد. نویسنده ای آلمانی زبان است و چاپ اولین کتاب او "در واقع خانم بلوم دلش می خواهد با شیرینی فروش آشنا شود" در سال 1964 شهرت بسیاری برایش به ارمغان آورد. رمان "فصل ها" منتشره در سال 1967 اگر چه با اقبال عمومی و منتقدان روبرو نشد اما در سال 1965 جایزه ی ادبی ی "گروه 47" را به خاطر چهار بخش نوشته شده اش برده بود. در سال 1969 "بیکسل" با چاپ کتاب "داستان های کودکان" شگفتی ی منتقدان را درآورد. کتاب با اقبال بی نظیری روبه رو شد و بلافاصله به بسیاری از زبان ها ترجمه شد و مدت ها جزو پرفروش ترین کتاب ها قرار داشت. این که او را استاد داستان های کوتاه می دانند پربیراه نیست. "بیکسل" در نوشتن داستان های کوتاه و ایجاد موقعیت ها و وقایع منحصر به فرد و نه لزومأ خاص، با خلق شخصیت هایی پیچیده توانایی ی شگرفی دارد. داستان های او مینیاتورهای زیبا و اعجاب آوری ست که خواننده را پس از تمام شدن اثر به تفکر وامی دارد. تنهایی، عدم مخاطب و نداشتن روابط انسانی از جمله مباحثی ست که در آثار او نمایان است. داستان های "بیکسل" گر چه ساده و کوتاه اند اما بار معنایی ی عجیبی بر روح خواننده می گذارد.
"آنجلا رُل" متولد 1963 در فرانکفورت آلمان است و در هامبورگ و لندن در رشته های تصویرگری و طراحی گرافیک تحصیل کرده. تصویرهای بی نظیری که "رُل" برای داستان "میز، میز است" به اجرا درآورده خود گویای فهم هنری ی والای این هنرمند است.
داستان "میز، میز است" یکی از داستان های مجموعه "داستان های کودکان" است. داستانی بسیار کوتاه که به صورت مجزا با تصویرهای خانم "آنجلا رُل" منتشر شده. پیرمردی که از تنهایی ی خود رنج می برد، روزی تصمیم به تغییر زندگی ی خود می کند. او برای شروع این کار دست به تغییر اسامی ی اشیاء اتاق خود می زند. به تختخواب، تصویر می گوید و به میز، فرش و ... (( پیرمرد صبح هنگام مدت زیادی در تصویر دراز کشید...)) پس از مدتی حتی اسامی ی کارهای خود را نیز تغییر می دهد.
"بیکسل" در داستان "میز، میز است" بر خلاف بسیاری از داستان ها که از تغییر رویه ی زندگی سخن می گویند، به آن هایی می پردازد که تغییر را تنها در سطح زندگی و تغییر نام اشیاء می دانند. "بیکسل" آن ها را نه تنها بالاتر از زندگی ی روزمره نمی داند، بلکه برایشان زندگی ی اندوهناک و غم انگیزی پیش بینی می کند.
این داستان در مجموعه های مختلفی در ایران به چاپ رسیده اما هیچ کدام گیرایی ی این کتاب را ندارد. تصاویر "آنجلا رُل" چنان در خدمت مفاهیم داستان است که گویی "بیکسل" از اول با همین تصاویر داستانش را نوشته
. تصاویر "رُل" زیبا و تأثیرگذارند. دو تصویر اول و آخر داستان که در اولی پیرمرد را با پس زمینه ای از کلمات که در واقع همان جمله های آغازین کتاب است می بینیم ودر آخر داستان پیرمرد را با پس زمینه ای از کلمات برعکس که باز هم همان جمله های پایانی ی کتاب است. در هر دو بخش از تنهایی ی پیرمرد صحبت به میان می آید با این تفاوت که در آخر داستان پیرمرد دیگر سلام هم نمی تواند بکند. "رُل" با کشیدن این دو تصویر جهان بینی و درک شخصی ی خود را به عنوان یک هنرمند در اثر "بیکسل" به نمایش می گذارد. استفاده ی از کلمات و نام های اشیاء در به تصویر کشیدن آن ها، و همچنین با تغییر کردن نام ها در ذهن پیرمرد بازی با نام های جدید و قدیم در تصاویر خیره کننده است.

2006/09/08

دراکولا - برام استوکر


دراکولا
نویسنده: برام استوکر
مترجم: جمشید اسکندانی
نشر ثالث
چاپ اول 1376
دوره ی دو جلدی 3950 تومان

.
"برام استوکر" با نام اصلی ی " آبراهام استوکر" در سال 1847 در" کلونتارف"، حاشیه ی ساحلی ی شهر دوبلین ایرلند متولد شد. تا هفت سالگی به دلیل بیماری قادر به راه رفتن نبود و درمان ناگهانی ی او چیزی شبیه معجزه بود.در کالج ترینیتی ی دوبلین به تحصیل پرداخت و مأمور رسیدگی کالج جامعه ی تاریخ بود. در سال 1878 به عنوان منشی ی مخصوص "سر هنری ایروینگ" که مشهورترین بازیگر تأتر انگلستان در اواخر قرن نوزدهم به شمار می رفت، استخدام شد. در همان سال با نامزد قبلی ی "اسکار وایلد"، "فلورانس بالکوم" ازدواج کرد و هر دو ساکن لندن شدند. برای "استوکر" همکاری با "ایروینگ" بسیار مهم بود. در دوره‌ای که "ایروینگ" در حال سفر بود، این فرصت را پیدا کرد تا در کنار او باشد و در جامعه سطح بالای لندن پذیرفته شود. همچنین توانست توسط او با "جیمز مک نیل ویستلر" و "سر آرتور کانن دویل" ملاقات کند.
از "استوکر" کتاب های متعددی به چاپ رسیده: جواهر هفت ستاره، بانوی کفن پوش، مخفیگاه کرم سفید، دوشیزه بتی، لیدی آدلین، قلعه شاه، خانه قاضی، فنجان کریستال، غاصبین مشهور، و ... . اما چیزی که سبب شهرت بی حد و ماندگاری ی این نویسنده در تاریخ ادبیات شد نوشتن و انتشار کتاب "دراکولا" بود.
"دراکولا" در سال 1897 منتشر شد و هنوزبا این که بیش از صد سال از انتشار آن می گذرد کتابی ست خواندنی و قابل تأمل، و از ترسناکترین رمان های منتشر شده. انتشار این کتاب باعث پدید آمدن شیوه و دوره ی نوینی در نگارش داستان های مهیج و ترسناک شد. "دراکولا" داستان سیاه گوتیکی ست که با قدرت تخیل مثال زدنی ای آراسته شده است.
"برام استوکر" قبل از شروع به نگارش "رمان" هشت سال را صرف تحقیق و بررسی در فرهنگ های اروپا و خواندن افسانه‌های مربوط به خون آشامان کرد. با خواندن کتاب هایی چون "تاریخ شگفت آور و تکان دهنده دیوانه ای به نام پرنس دراکولا" و "گزارش ویلکینسون از والاچیا و مولداویا" با شخصیتی تاریخی به نام شاهزاده "ولاد چهارم" پسر "ولاد دراکول" از قوم "والاچیا" آشنا شد. این شخص که در قرن پانزدهم در کشور رومانی می زیسته در زبان والاچی ها به "دراکولا" یعنی "پسر شیطان" شهرت داشته. او بر قلمرو نظامی خود "والاچیا" واقع در جنوب رومانی، با قدرتی برگرفته از خشونت بیش از حد حکومت می کرد. او نه تنها برای ترکان عثمانی، که در بین هم وطنان خود هم به "ولاد تیپیش" یا "ولاد جلاد" شهرت داشت. او در طی دوران حکومتش، به کشتارهای دسته جمعی دست می زد و در اطراف قصرش جنگلی از صلیبهایی به وجود آورده بود که هر کسی، چه مظنون، چه گناهکار و چه کسانی که در آینده احتمال خیانتشان می رفت، بر روی آن ها به چهار میخ کشیده می شدند. گاهی او تنها برای اینکه به مجرمان احتمالی درس عبرتی بدهد، دست به کشتار می زد تا مشکل آفرینان احتمالی از عاقبت خود آگاه شوند. "استوکر" نام شخصیت رمانش را با الهام از این شاهزاده ی خونخوار برداشت. شاهزاده ای که در جنگ های صلیبی نامش در صدر جنگجویان رومانی علیه عثمانیان مسلمان قرار داشت.
"برام استوکر" ویژگی های جسمانی ی"کنت دراک